بازی کردن با سرنوشت !

ریسک کردن روی زندگی مشترک

تصور کنید که به دوران کودکی خود بازگشته اید ! آیا یادتان می آید بازیهایی که با استفاده از تاس انجام می دادیم و برخی از آنها را به عنوان تفریح و سرگرمی هنوز هم انجام می دهیم ؟
عجیب است که پس از سالها زندگی هنوز هم برخی از ما مانند کودکی خود رفتار می کنیم ! و لی اینبار روی زندگی مشترک خود و دقیقتر بگوییم روی سرنوشت دو انسان قمار می کنیم .

بله درست خواندید قمار می کنیم!
اغلب ما انسانها یا به لحاظ اعتقادی و مذهبی و یا کسانی که سرگرمی و یا حتی حرفه آنها قمار کردن است از جهات گوناگون عقلانی و تجربی قبول داریم که در قمار کردن ریسک بسیار بالایی را باید بپذیریم و ممکن است با این کار تمام زندگی خود و دسترنج سالها زحمت خود را به راحتی از دست بدهیم ؛ پس عقل سلیم ایجاب می کند که دست به قمار نزنیم ! واگر از بعد اعتقادی به این مساله توجه شود در ادیانی مانند اسلام قمار کردن به هر شکل حرام اعلام شده است .
اما نکته ای که قابل تامل است اینکه بسیاری از افراد مذهبی ما هم که بسیارمقید به رعایت مسائل شرعی هستند و افراد تحصیلکرده که انتظار بیشتری از آنها می رود عالمانه رفتار کنند , شاید تاکنون به این مساله توجه نکرده باشند زمانیکه می خواهند ازدواج کنند به راحتی همان دوران کودکی بر روی سرنوشت خود و طرف مقابلشان و گاهی سرنوشت فرزندان احتمالی آینده خود و حتی خانواده و اطرافیان قمار می کنند ! چرا که کمتر تامل می کنند و به این مساله فکر نمی کنند که شاید فلسفه نهی قمار در زندگی همین باشد که ما بیاموزیم در هیچیک از مراحل زندگی دست به کار ی که بر شانس و اقبال و احتمال تکیه دارد نزنیم و همواره با فکر و استراتژی و برنامه ریزی تصمیم گرفته و حرکت کنیم .
یکبار دیگر به دوران کودکی بازگردید ! اغلب ما وقتی می خواهیم ازدواج کنیم مثل اینست که تاس خود را می ریزیم و منتظرآوردن جفت شش می شویم !!ا یک لحظه به این فکر کنید اگر بخت و اقبال با شما یار نبود و بعد از اینکه تاس را پرتاب کردید ؛ تاس شما در بدترین حالت ممکن قرار گرفت چه کار می کنید ؟

تاثیر مهم شناخت و آگاهی
بسیاری از ازدواجها به این علت منجر به شکست می شوند که زوجین در زمان انتخاب همسر بدون شناخت و آگاهی و فقط بر اساس حدس و گمان وتصادف و صرفا با این طرز فکر که زمان ازدواجشان فرارسیده و باید ازدواج کنند ,اقدام به ازدواج می کنند .
شاید در اینجا اهمیت این حدیث بیشتر برما آشکار شود که :
یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بهتر است!
یا جمله زیبای بودا که می گوید :
ما همان چیزی هستیم که فکر می‌کنیم. هر‌ آنچه هستیم از تفکراتمان می‌آید. با افکارمان، دنیا را می‌سازیم.
و این فکر کردن واقدام بر اساس آگاهی و شناخت کامل برای ساختن و طراحی یک ازدواج موفق و سپس خانواده موفق همان چیزیست که ما در این کتاب به دنبال آن هستیم .
فقط می خواهم در همین ابتدای راه یک تقاضای دوستانه از شما داشته باشم ! حالا که قرار است با هم در این مسیر لذت بخش و هیجان انگیز همراه شویم لطفا هرجای کتاب که به تفکر و اقدام بر خوردید با دقت و حوصله , اول به آن فکر کنید و سپس آنها را انجام دهید تا این روند تفکر و اقدام برای داشتن یک ازدواج موفق به تدریج در شما نهادینه شده و هرگاه تصمیم به ازدواج گرفتید , حتی زمانی که ازدواج کردید یادتان باشد که برای پایه گذاری یک ازدواج موفق و داشتن یک خانواده موفق لحظه به لحظه نیازمند تفکر و اقدام هستیم .

طلاقهای عجیب و غریب
بدنیست در اینجا به چند داستان عجیب و غریب طلاق اشاره کنیم .
زندگی‌های مشترکی که به راحتی و تنها با یک تلنگر کوچک جوری از هم پاشیده که زن و شوهر تنها به جدایی از هم فکر می‌کنند.
وقتی پای صحبت‌ این زوج‌ها بنشینیم، بیشتر تعجب می‌کنیم. بسادگی آب خوردن در یک لحظه آن هم فقط به خاطر یک دعوای بی‌اهمیت راهی دادگاه خانواده شده‌اند.
شایدبا خود بگویید مگر می‌شود زندگی مشترک، عشق، تعهد و یک زندگی خانوادگی را تا این اندازه بی‌اهمیت دانست و نسبت به نابود شدن آن تا این حد بی‌تفاوت بود؟ ولی روی میز قضات دادگاه خانواده هر روز پر است از این‌گونه پرونده‌ها که به چند تای آنها که در سال ۹۵ مطرح شده، اشاره می‌کنیم.

دوسال است شام نخورده ام !
پرونده عجیبی که در دادگاه خانواده بررسی شد مربوط به مردی بود که می‌خواست به راحتی شام بخورد، برای همین جدایی از همسرش را انتخاب کرد. این مرد به خاطر خوردن شام از زندگی مشترک با همسرش دست کشید. با این‌که همسرش را به شدت دوست داشت، ولی از این‌که دو سال تمام در کنار همسرش شام نخورده بود خیلی عصبانی بود.
او که انگیزه‌اش برای جدایی را کاملا منطقی می‌دانست و به خودش حق می‌داد، به قاضی دادگاه خانواده گفت: دو سال است ازدواج کرده‌ام، ولی در این مدت حتی یک شب هم شام نخورده‌ام. همسرم یک بیماری وسواسی نسبت به این موضوع دارد. می‌گوید اگر شام بخوریم چاق می‌شویم.
دو سال است هر شب گرسنه به رختخواب می‌روم. در این مدت هزار نوع بیماری گرفته‌ام. مرتب معده درد دارم. دکتر می‌گوید این کم‌خوری‌ها باعث شده بدنم ضعیف شود، اما باز هم همسرم دست از این حساسیت بیمارگونه‌اش برنداشته است. با این‌که من عاشق سایه هستم، اما دیگر نمی‌توانم به زندگی در کنار او ادامه دهم.
دعوا بر سر خرید مبل و فرش مارک‌دار
زوج جوانی وقتی هنوز زندگی مشترکشان آغاز نشده بود برای جدایی راهی دادگاه خانواده شدند. حالا ماجرا چه بود! این زوج جوان که تنها هشت ماه بود به عقد یکدیگر درآمده بودند، فقط به‌ خاطر خرید مبل و فرش خانه‌شان به جان هم افتادند و تصمیم به جدایی گرفتند.
سارا می‌خواست برای تهیه جهیزیه‌اش سنگ تمام بگذارد، برای همین دست روی گرانقیمت‌ترین مبل و فرش گذاشت، اما آقا داماد با این کار مخالفت کرد.
این مخالفت سارا را به شدت ناراحت کرد. دعوای سختی بین آنها شکل گرفت، آن هم در یک مرکز خرید معتبر و این دعوا پایانی جز تصمیم به جدایی پیش از شروع زندگی مشترک نداشت.

 

جدایی به خاطر رویای پوشیدن لباس عروس
رزیتا هم به خاطر پوشیدن لباس عروس تصمیم گرفت زندگی مشترک با شوهرش را هیچ وقت آغاز نکند. او که در ابتدا تصور می‌کرد می‌تواند بدون برگزاری جشن عروسی راهی خانه بخت شود، در ادامه راه از این تصمیم منصرف شد. رزیتا نتوانست از رویای پوشیدن لباس عروس دست بکشد؛ به همین خاطر برای جدایی راهی دادگاه خانواده شد.

شوهرش اما درست برعکس او بود. دلش نمی‌خواست لباس دامادی به تن کند و عکاس و فیلمبردار از او عکس و فیلم بگیرند. او هم مثل رزیتا ترجیح داد مهر طلاق به شناسنامه‌اش بخورد تا این که لباس دامادی بپوشد. این زوج جوان هم وقتی سر این مساله با هم به توافق نرسیدند، دادگاه خانواده را به عنوان راه حل خود انتخاب کردند.

دعوا نداریم؛ طلاق می‌خواهم
زن جوان دیگری که درخواستش موضوع یکی از پرونده‌های عجیب دادگاه خانواده را تشکیل داد، فقط به خاطر این که هیچ اختلافی با شوهرش نداشت، تصمیم گرفت زندگی مشترکش را به پایان برساند. او با شوهرش هیچ دعوایی نداشت. همین موضوع بود که او را به دادگاه خانواده کشاند. نادیا از این که در زندگی با شوهرش هیچ اختلاف یا درگیری ندارد، ناراحت بود.
او به قاضی گفت: چهار سال است ازدواج کرده‌ام، ولی در این مدت حتی یک بار هم با شوهرم دعوا نکردم. شوهرم هرچه می‌گویم گوش می‌کند و هیچ وقت دعوا به راه نمی‌اندازد. حتی گاهی اوقات از روی عمد سعی کردم حرفی بزنم یا کاری کنم که عصبانی شود، ولی باز هم سکوت کرده و هیچ خشمی از خود نشان نداده است. چهار سال است که حتی یک‌بار هم ندیدم شوهرم عصبانی شود.
برای همین دیگر خسته شده‌ام. زندگی‌ام یکنواخت و بدون هیچ احساسی می‌گذرد. همین شد که در نهایت تصمیم گرفتم از این مرد برای همیشه جدا شوم.
این تنها چند نمونه کوچک از طلاقهای عجیبیست که روزانه در دادگاه ها اتفاق می افتد .با یک نگاه اجمالی به تمام داستانهای فوق به خوبی می توان نقطه مشترکی را در همه این داستانها یافت و آن هم مضحک و پیش پا افتاده بودن دلایل همسران برای طلاق و جداییست .
اینجاست که اهمیت یک ازدواج عاقلانه و حساب شده آشکار می شود و به خوبی می توان دریافت زمانی که انسان دلایل محکم ,روشن و شفاف برای ازدواج نداشته باشد و از روی شانس و اقبال ازدواج کند تا چه حد می تواند زندگی مشترک خود را در معرض ریسک و از هم پاشیدگی قرار دهد.بنابراین داشتن دلایل محکم وقوی برای ازدواج از اولین گامهای اساسی یک ازدواج موفق می باشد .

مقاله های مرتبط :

دیدگاه خود را بیان کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *